علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

یک روز کاری همراه با پدر

چند روز پیش یه کم مریض و بی حال بودم ظهر که بابایی اومد خونه ناهار خوردیم و شما هم هی میخواستی با من بازی کنی منم که اصلا حالم خوب نبود بابایی جور من و کشید و وقتی هم که میخواست بره سر کار شما رو با خودش برد هر چند خیلی کار داشت ولی به خاطر مامانی این کار و کرد دستش درد نکنه خیلی دوسش دارم   منم استراحت کردم  عصر که با بابا برگشتی انقدر خسته شده بودی و شیطونی کرده بودی که توی ماشین خوابت برده بود و بابا همینجوری بغلت کرد و آوردت توی خونه,شما هم تا2ساعت بعدش خواب بودی. این یکی عکسم یه روز انقدر بازی و بدو بدو کردی که خودت اینجوری خوابت برد ...
13 خرداد 1393

حمام و آب بازی

چهره ی گل پسر نازنینم در 20 ماهگی در حمام موهاتم مامانی اینجوری کرده عاشق حمامی هر وقتم میری حمام میگی آب بابی یعنی آب بازی... راستی چند روز پیش تولد حضرت علی روز پدر و مرد بود روزشون مبارک هم به بابا جون حمید وهم به بابا اصغر تبریک میگم  اسم شما هم چون علی بود بابایی واست یه هدیه کوچولو خرید که ماشین بود هدیه پارسالتم که7ماهه بودی یه دست بلوز و شرت بود همون مشکیه که عکس نی نی روشه تو چند تا از عکسات هستش.بووووووس مبارکت باشه گلم اینم از اتوبوسی که بابایی واست خرید.دستش درد نکنه ...
13 خرداد 1393

علی جونم در 20 ماهگی...

علی کوچولو هم دیگه داره مردی میشه واسه خودش,4ماه دیگه 2 سالت میشه عزیزم از 15 ماهگیت تا حالا خیلی کارهای جدید یاد گرفتی.مثلا هر چیزی رو که بهت میگیم بگو با اعتماد به نفس کامل تلفظ میکنی ولی خودمونیما هیچ شباهتی بهش نداره مثلا مرسی رو میگی meme  یا کفش رو میگی ta یا شب بخیر رو میگی bab be be     این از حرف زدنت  از توی حیوونا سگ-گربه-گاو-شیر-مار-اسب-خرگوش-لاک پشت-کانگارو-جوجو(مرغ-خروس-کلاغ)گوسفند-ماهی رو با تصویر میشناسی صداشونم در میاری یا کاری رو که انجام میدن مثلا واسه کانگارو میپری واسه لاک پشت آروم راه میری.از توی میوه ها هم سیب-گوجه-هویج-موز-هندوانه که بهش میگی "هن نه نه" و عاشقشی رو بلدی با تصویر بگی...
12 خرداد 1393

بازیهای این روزا...

اینم از اسباب بازی مورد علاقت در 19ماهگیت, عاشق این چرخونکایی اینم از اولین اسباب بازی که گل پسرم با انتخاب خودش و به زور و گریه صاحب شد.آخه ما رفته بودیم که واست لیوان نی دار بخریم از یه سیسمونی فروشی که شما اینو دیدی و نشستی روش و دیگه پایین نیومدی حتی موقعی که بابا خریدشم حاضر نشدی که بیای پایین بابا هم مجبور شد سوار بر اسب شما رو بغل کنه و سوار ماشین کنه توی این عکسم هر چی صدات میزنم میگم علی ببین مامانو عکس بگیرم اصلا توجه نمیکردی و تمام حواست به خونه سازی بود و اما اینم از بلندترین برجی که گل پسرم تا حالا ساخته خب میریم سراغ سرگرمیه بعدی که روشن و خاموش کردن لامپ خونه بوسیله ص...
28 ارديبهشت 1393

حال این روزای من و بابایی...

گل پسر مامان و بابا دیگه مردی شده واسه خودش12روز دیگه علی آقا20ماهه میشه و اما این روزا خییییییلی بهانه گیر شدی دوست داری همه چیز طبق میل شما انجام بشه,اینجوریم که نمیشه مامانی,این میشه که یه کم اوضاع پیچیده میشه شما گریه میکنی  من و بابایی هم بر خلاف میلمون مجبوریم که یه خورده به این شیوه ی کار شما کم محلی کنیم .اول که تا اونجایی که بشه سعی میکنیم شما رو یه جوری با یه چیز دیگه مشغول کنیم بعضی وقتا پیروز میشیم بعضی وقتا هم اونجاس که کم محلی میکنیم شما هم گاهی وقتا خسته میشی از گریه کردن و گاهی وقا هم نه کار به جاهای باریک میکشه یعنی انقدر گریه میکنی که دیگه صورتت پر از اشک و قرمز میشه صداتم میگیره.آخه مامان جونم چرا اینجوری میکنی با خود...
27 ارديبهشت 1393

اولین آرایشگاه و...

چند روز پیش رفتیم آرایشگاه که موهاتو کوتاه کنیم چون خیییییییییییییلی بلند شده بود و میومد تو چشمات بابا هم که اصلا دوست نداشت موهای گل پسری و کوتاه کنه بالاخره با اصرارهای مکرر مامان قبول کرد که فقط یه خورده آقای آرایشگر موهاتو مرتب کنه.تو محیط اونجارو خیلی دوست داشتی و تا نوبتمون شد کلی بازی کردی ولی امان از وقتی که آقای آرایشگر اومد و میخواست شروع کنه شما هم شروع کردی به گریه کردن هر چی مامان واست شعر خوند و بابا واست شکلک دراورد و اون آقای آرایشگر باهات راه اومد اما تو به هیچ وجه همکاری نکردی ولی خب آرایشگرت کارشو خوب انجام داد با این وجود که شما صدای گریت فکر کنم تا توی خیابون میرفت  اینم علی آقا قبل از رفتن به آرایشگاه. ...
14 ارديبهشت 1393

باغ عمو سیروس

جمعه ها برناممون اینه که میریم خونه مادر جون اینا بعضی وقتا هم با عمو سیروس اینا میریم باغشون جمعه هفته پیش مادر جون و بابابزرگ و عمه اینا خونه ما دعوت بودن ما هم با اونا همگی رفتیم باغ که خیلی هم خوش گذشت اینم چند تا از عکسایی که ازت گرفتم عزیزم گل پسر متفکرم الهی مامان قربونت بشه عکس بعدیتم من نشستم تا ازت عکس بگیرم بلافاصله بعد شما ادای مامانو دراوردی اینجوری... اینم شما وروجکم و سارینای عمه. وای کوچولوی مامان میخواد پینگ پنگ بازی کنه بعد از ظهرم عمو سیروس رفت واسمون بستنی گرفت و شما اینجوری مشغول خوردن شدی ...
14 ارديبهشت 1393

اولین لغت نامه گل پسری در 18 ماهگی

تلفظ کلماتتو با انگلیسی نوشتم چون راحتتره آخه نه که خیلی واضح حرف میزنی الهی من قربون اون زبون شیرینت برم iiish=شیر ab=آب bis=سیب bisbis=بیسکوییت nu=نون baaah=به به na na na=لالایی که مامان واست میخونه taa=کفش pa=پا da=دست da da=منظورت همون بیرون دد  mu=مو hammm=ماشین.دوچرخه.گالاسکه mama=مامان baba=بابا ame=عمه ammm=عمو dadi=دایی البته بیشتر اسمشو صدا میزنی mama=محمد hame=فهیمه ata=اصغر habi=حمید tuda=طوبی tom tu tu=تخم مرغ biiiyyya=بیا buo=برو apta=افتاد bebe=بده ab bete=شب بخیر habe=خوابه his=هیس dati=دتی dol=گل dada=دست دست(تشویق) ...
13 ارديبهشت 1393